Mar 10

سخنان کورش کبیر به ایرانیان اصیل

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که کسی مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

نوشته ای از ادمین \\ tags: , , , , , , , , , , , ,

Mar 02

ندانی که ایران نشست منست             جهان سر به سر  زیر  دست منست

هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس             ندادند   شـیر    ژیان     را    بکــس

همه   یکدلانند   یـزدان   شناس             بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود             کنام     پلنگان   و  شیران    شــود

نبـاشد  چـو ایـران  تن  من مـبـاد            چـنین  دارم   از   موبد   پــاک   یـاد

همـه روی  یکسر  بجـنگ  آوریــم            جــهان بر   بـداندیـش   تنـگ   آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم            بـه از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم

چنین  گفت  موبد   که مرد   بنام            بـه از زنـده  دشمـن بر او  شاد  کام

اگر  کشــت  خواهــد  تو را روزگــار           چــه  نیکــو تر  از  مـرگ  در کـــار زار

فردوسی توسی

نوشته ای از ادمین \\ tags: , , , , , , , , , ,

Feb 04

اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .

در ستـــایش پیام آور نور و راستی :

چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را
باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها
و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین
آنگاه
خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و
سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود
ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی
نه شاهان هخامنشی ایم  که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و
ره به بیگانه دهیم
نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی
که خود در آتشت افکنیم .
ما از تبار گدایان راستی هستیم
از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید
پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد
پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان
ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی
کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و
بر لبانمان مهر سکوت زد ؟
کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟

نوشته ای از ادمین \\ tags: , , , , , , , ,

Feb 04

عارف قزويني شاعر گرانقدر ايران در سده پيش و در دوران قاجاريه به دنيا آمد و از جمله شاعران علاقه‌مند به فرهنگ ايران به شمار مي‌آيد. اين شاعر ارجمند و دوستدار ايران‌زمين، شعر زيبايي دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.

زرتـشـت

به ‌نام آن‌ كه در شانش كتاب است / چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي / شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت / پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي / رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش / چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش / پي تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن‌ گر‌دوست‌داري‌كشور‌خويش / ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــاني ره بيــگانــه جويــي / رها كن، تا بــه كي بــي آبـــرويي
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيي / همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايي
به‌چشم عقل، آن‌دين‌را فروغ‌است / كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار / نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است / درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـه‌افروز / به حال ملك و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـي / گلستـان چـون خليل، ايران ببيني
دراين‌كشورچو‌شد‌اين‌شعله‌خاموش / فتـــادي ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است / در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپاي مرا سـوخـت / كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن به‌جز‌خاكستري‌نيست / براي گــرمي يك قرن كافي اسـت
چو انــدر خاك خــفتم زود يــا ديـــر / تواني‌‌‌‌‌‌‌‌جست از‌آن‌خاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يك افتـــخـارم / كــه يـــك ايــــرانـــــي والاتبـ‌‌ـــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم / كه زردشتـــي بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه / بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن  / مـرا هـــم گفتـــه‌هـا بـايـد نـهفــتن
بسي اســـرار در دل مانده مسـتور / كـــه بـي تـرديد بـايســتي بـرم گور

نوشته ای از ادمین \\ tags: , , , , , , , , , ,