سلام به همه شما
تبریک بخاطر:
دوستان عزیز بعد حدودا 3 ماه تلاش و کوشش و به کمک شما عزیزان ماد به پیج رنک 1 در گوگل رسید امید وارم روند پیشرفت ماد همچنان رو به جلو باشد و شما هم با نظرات و پیشنهادات خود از ماد پشتیبانی کنید
تاریخ: 88/8/8
با تشکر
لینکدونی ماد
سلام به همه شما
تبریک بخاطر:
دوستان عزیز بعد حدودا 3 ماه تلاش و کوشش و به کمک شما عزیزان ماد به پیج رنک 1 در گوگل رسید امید وارم روند پیشرفت ماد همچنان رو به جلو باشد و شما هم با نظرات و پیشنهادات خود از ماد پشتیبانی کنید
تاریخ: 88/8/8
با تشکر
| “عاقلی، دیوانهای را داد پند | کز چه بر خود میپسندی این گزند | |
| میزنند اوباش کویت سنگها | میدوانندت ز پی فرسنگها | |
| کودکان، پیراهنت را میدرند | رهروان، کفش و کلاهت میبرند | |
| یاوه میگوئی، چه میگوئی سخن | کینه میجوئی، چو میبندی دهن | |
| گر بخندی، ور بگریی زار زار | بر تو میخندند اهل روزگار | |
| نان فرستادیم بهرت وقت شب | نان نخوردی، خاک خوردی، ای عجب | |
| آب دادیمت، فکندی جام آب | آب جوی و برکه خوردی، چون دواب | |
| خوابگاه، اندر سر ره ساختی | بستر آوردند، دور انداختی | |
| برگرفتی زادمی، چون دیو روی | آدمی بودی و گشتی دیو خوی | |
| دوش، طفلان بر سرت گل ریختند | تا تو سر برداشتی، بگریختند | |
| نانوا خاکستر افشاندت بچشم | آن جفا دیدی، نکردی هیچ خشم | |
| رندی، از آتش کف دست تو خست | سوختی، آتش نیفکندی ز دست | |
| چون تو، کس ناخورده می مستی نکرد | خوی با بدبختی و پستی نکرد | |
| مست را، مستی اگر یک ره بود | مستی تو، هر گه و بیگه بود | |
| بس طبیبانند در بازار و کوی | حالت خود، با یکی زایشان بگوی | |
| گفت، من دیوانگی کردم هزار | تا بدیدم جلوهی پروردگار | |
| دیده، زین ظلمت به نور انداختم | شمع گشتم، هیمه دور انداختم | |
| تو مرا دیوانه خوانی، ای فلان | لیک من عاقلترم از عاقلان | |
| گر که هر عاقل، چو من دیوانه بود | در جهان، بس عاقل و فرزانه بود | |
| عارفان، کاین مدعا را یافتند | گم شدند از خود، خدا را یافتند | |
| من همی بینم جلال اندر جلال | تو چه میبینی، بجز وهم و خیال | |
| من همی بینم بهشت اندر بهشت | تو چه میبینی، بغیر از خاک و خشت | |
| چون سرشتم از گل است، از نور نیست | گر گلم ریزند بر سر، دور نیست | |
| گنجها بردم که ناید در حساب | ذرهها دیدم که گشته است آفتاب | |
| عشق حق، در من شرار افروخته است | من چه میدانم که دستم سوخته است | |
| چون مرا هجرش بخاکستر نشاند | گو بیفشان، هر که خاکستر فشاند | |
| تو، همی اخلاص را خوانی جنون | چون توانی چاره کرد این درد، چون | |
| از طبیبم گر چه میدادی نشان | من نمیبینم طبیبی در جهان | |
| من چه دانم، کان طبیب اندر کجاست | میشناسم یک طبیب، آنهم خداست” |
پروین اعتصامی
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند ودو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم. شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آوردهام.
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
سیاوش قمیشی متولد 21 خرداد ماه 1324 هجری شمسی برابر با 11 june سال 1945 میلادی صادره از اهواز به شماره ی شناسنامه ی 173 می باشد . پدرش مصطفی قمیشی در شهر دزفول و در روستایی به نام « قمیش » زندگی می کرده است و اصلا متعلق به همانجا می باشد ؛ اکنون فوت شده و در آرامگاه شاه عبدالعظیم در شهر تهران آرمیده است . رود دز از میان شهرستان دزفول می گذرد . در قدیم برای آب رسانی در شهر دزفول در زیر زمین تونل هایی حفر میشد که آب را به تمام نقاط شهر می رساند . در محل های مخصوصی زمین را حفر می کردند تا به این تونل برسند که به این محل ها قمیش ( قمش ) می گفتند . این قمیش ها تا دهه چهل خورشیدی مورد استفاده مردم برای نوشیدن ، شستشو و … بوده است و پس از آن…………………………………. ادامه مطلب …»