Nov 02

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن … از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن … حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن … با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن … فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن … يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن … آخ آخ …آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن … تيز ميشن … ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن …ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن … مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه … دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه… اون با يه نفر ديگه هم دوسته …اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ … طرف بايد باباش پولدار باشه… حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم … افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

ماد

نوشته ای از ادمین \\ tags: , , , , , , , , , , ,

نوشتن دیدگاه